با زهرا معتمدی
از اين به بعد نامه نده! زنگ...نه! بزن
حالا خودت و حادثه ها را به بهت من
كابوسهاي مسخره هي جيغ مي كشند
درذهن پير و خسته ي من هي دهن دهن
لعنت به اين اتاق! به اين تخت! اين سكوت
لعنت به زندگي كه مرا از تو واقعاً
ديگر گرفته / اند به خود شكل ديگري
افكار عاشقانه ي تا حلق در لجن
پوسيده ايم در خودمان ، شك نكن به عشق
حالا لباس خيس و سياه مرا بكن
در خوابهاي قرمز زن محو شو! بمير!
مانند كرم له شده در دامن چمن
شايد من اشتباه كنم ! بعد از اين ولي
ديگر برو و نامه نده، زنگ هم نزن
از زهرا معتمدی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:54 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|