عشق میخواهم از آنسان
آن نه عشق است که بتوان بر غمخوارش برد
یا توان طبلزنان بر سر بازارش برد
عشق میخواهم از آنسان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت
نه که گویند خسی بود که جوبارش برد
دلت ایثار کن آنسان که حقی با حقدار
نه که کالاش کنی، گویی طرارش برد
شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی
عشق بازاری ما رونق بازارش برد ...
از حسین منزوی
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 12:25 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|