مثل سیگار نیمه خاموشی

زیر كفشی كه بعد، با عجله

روی سكّو دویده سمت قطار

- «واگن چار؟»

: «بدو همین بغله!»

 

خوشی هی تكان تكان، خوردن

روی خط های تا ابد رفته

كوله ای كه یواش پر شده است

توی هر روزهای این هفته

 

تكیه به صندلی سرد زدن

روی تصویر ساكت بیرون

پَرش فكرهای سردرگم

در صدای بلند تلویزیون

 

در سرش پخش می شود تصویر

دست های فشرده بر گوشش

ایستادن میان واگن ها

روی سیگار نیمه خاموشش

 

آخرین لحظه های خوبش را

از تكاپوی شهر در بردن

توی خواب عمیق یك كوپه

خوشی هی تكان تكان خوردن

 

فكر یك جای واقعاً تازه

پَرش ذهن روی خطّ زمان

هیجان توقّّف آخر

توی یك ایستگاه بی پایان

 

می زند از قطار بیرون... و

دیده انگار قبلاً این جا را

روی سكّو هنوز سیگاری

می كشد آخرین نفس ها را

- - -  - - - - - - - - - - - - - - - -  - - - - - -  - - - - - - - - - - - - - - -

 

دلتنگ، شبیه نیمکت در باران

بی حوصله، مثل تاب بعد از بازی

 

برگشته ای از کوچه به تنهایی خود

با بغض، بدون حرف، امّا راضی

 

سیگارت را که از نفس افتاده

یک گوشه کنار تخت می اندازی

 

بغضت به تو و تو به زمین زل زده ای

 

 

از تخت صدای هق ّ و هق می آید

کابوس بلند می شود از خوابت

 

لیوان تو را می آورد در سینی

حل کرده ولی دو قرص توی ِ آبت

 

تو مطمئنی به شکّ ِ به کابوست

او شک دارد به دکتر اعصابت

 

بی حرف، به خیسی ِ زمین زل زده ای

 

 

بی حوصله، مثل خواب ِ طولانی ِ عصر

دلتنگ، شبیه ِ کوچه بعد از باران

 

از یک زن ِ نصفه، از نفس افتاده

پا می شوی از داغی گریه، لرزان

 

برگشته ای از خواب، به تنهایی تخت

برگشته دوباره قرص ها به لیوان

 

راضی شده ای و به زمین زل زده ای

 

دانلود دکلمه با صدای الهام میزبان

دانلود کتاب بردن توله گرگ ها به مهدکودک

از الهام میزبان