فقط نگاه...
به شوق خلوتي دگر كه رو به راه كردهاي
تمام هستي مرا شكنجهگاه كردهاي
محلهمان به يمن رفتن تو رو سپيد شد
لباس اهل خانه را، ولي سياه كردهاي
چه روزها كه از غمت به شِكوه لب گشودهام
و نااميد گفتهام كه اشتباه كردهاي
چه بارها كه گفتهام به قاب عكس كهنهات
دل مرا شكستهاي، ببين ! گناه كردهاي
ولي تو باز بيصدا، درون قاب عكس خود
فقط سكوت كردهاي فقط نگاه كردهاي
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:3 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|