به شانه های غزل تکیه کن
لبم سکوت، سکوت سیاه بدبختیست
که «زن» شبیه دوتا حرف، «آه» بدبختیست
بمان درون همان چاله، مرد باش و بمان!!
که زن برای نجات تو چاه بدبختیست
شروع کن، لب آغوش تخت آمادست
که تخت معشوق سربه راه بدبختیست
هزار و سیصد و هفتاد بیت بعدی گفت:
که در تولد زن اشتباه بدبختیست
به شانه های غزل تکیه کن که شانه ی مرد
برای تکیه زدن تکیه گاه بدبختیست
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:15 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|