دیگر نمی توانم

کلاغ را

به عقاب تشبیه کنم

میوه بِه را

به چراغی افسانه ای

چمدانت را بسته ای

و شاعری دیگر کار من نیست

پشت سرت

مثل آپارتمانی فرسوده

در خود فرو می ریزم

و کوچه را زشت می کنم.

 

از رسول یونان

تگرسول یونان، شعر رسول یونان، اشعار رسول یونان، شعری از رسول یونان، یونان رسول،کتاب رسول یونان، کتابی از رسول یونان، دفتر شعر رسول یونان، شعر تبریز، روز بخیر محبوب من،کلبه‌ای در مزرعه برفی، روزهای چوبی، گندمزار دور، کنسرت در جهنم، بنرجی چرا خودکشی کرد؟یک کاسه عسل، فرشته ها، تلگرافی که شبانه رسید، بوی خوش تو، من یک پسر بد بودم، تخم مرغی برای پیشانی مرد شماره ۳، سنجابی بر لبه ماه، یک بعد از ظهر ابدی، خیلی نگرانیم شما، لیلا را ندیدید، جاماکا، پایین آوردن پیانو از پله‌های یک هتل یخی