ما هرگز فرصت نمی‌کنيم

تحمل از کوه وُ

صبوری از آسمان بياموزيم.

حالا سال‌هاست که ديگر ما

شبيه خودمان هم از خوابِ نان و خستگی

به خانه برنمی‌گرديم،

ما ملاحتِ يک تبسمِ بی‌دليل را حتی

از يادِ زندگی برده‌ايم.

 

 

کاری نمی‌شود کرد،

کبوتر دور وُ

کلمه تاريک وُ

زندگی، عطرِ غليظ کبريت سوخته‌ای است

که ديگر برای اين چراغِ بی‌چرا مُرده

کاری نخواهد کرد.

حالا هی بی‌خودی بگو چرا خوابت نمی‌آيد!

می‌گويم خوابم نمی‌آيد

نگاه می‌کنی

ساعت پنج‌ونيم صبح سه‌شنبه است،

فقط سکوت، سوال، ماه

پَرده، خستگی، ملال.

احساس می‌کنی از گفت‌وگوی بُريده‌بُريده‌ی ديگران

چيزِ روشنی دست‌گيرِ اين شبِ شکسته نمی‌شود!

 

 

شناسنامه‌ام را ورق می‌زنم،

جويده‌جويده چيزی به ياد می‌آورم،

سال‌ها پيش

مرا به دريا بردند

گفتند همين‌جا

رو به قبله‌ی گريه‌های بلندِ باد بنشين و

ذره‌ذره و بی‌چرا بمير!

و من مرده بودم

او مرده بود

و ديگر او

هرگز به آن گهواره‌ی شکسته باز نيامد.

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ