دوربینت هنوز برعکس است
دوربینت هنوز برعکس است
برکه ات روی ماه افتاده
آنقدر گریه کرده ای انگار
که علی توی چاه افتاده !
چشمهایت کجا فرار کنند؟
گرگ ها را مگر نمی بینی؟
بچه ای توی کادر می خندد
سمت دوربین کوچک چینی
روزگارت سفید بود و سیاه
تا که دنیایمان فرنگی شد
تا که خون روی لنزها پاشید
زندگی مثل عکس رنگی شد
روز مُرد و تو با خودت گفتی
عکس ها توی نور می سوزند
شاید آن روز فکر می کردی
چشم مهتاب را نمی دوزند
شبِ تو سهم گرگ ها شده و
مثل این بغض ، آخر راهی
تو خودت هم که خوب می دانی
نه پلنگی ، نه عاشق ماهی
کاش می شد که باز در بروی
یا که این درد را غلاف کنی
بچه ای رو به دوربین باشی
جلوی عکست اعتراف کنی :
توطئه عین روز، روشن شد
مثل ماهی که با همه لج بود !
دوربین ها همیشه برعکسند
خشت دنیا از اولش کج بود !
از محسن عاصی
تگ: محسن عاصی، شعر عاصی، شعر محسن عاصی، اشعار محسن عاصی، کتاب محسن عاصی، عاصی محسن، غزل پست مدرن، غزل مدرن، غزل متفاوط، غزل محسن عاصی، غزلی از محسن عاصی،شعری از محسن عاصی، شعر سپید محسن عاصی، غزل معاصر