درست مثل خودم غمگین

درست مثل خودم خسته

سوارِ یک «اتوبوسِ پیر»

به رشت می‌روم آهسته

 

شبیه بچگی‌ام جا شد

درون یک کمد تاریک

صدای خنده‌ی یک لولو

که از خودم به خودم نزدیک

 

تر است گونه‌ی ترسویم

کسی به سکسکه می‌افتاد

کسی به عشق شدن شک شد

که گفته بود مرا از یاد...

 

صدای هم/ همه‌ام گم شد

میان خنده‌ی بی‌ربط‌ات

گرفته بغض مرا محکم

صدای «غمزده» در ضبط‌ات

 

صدای مرده‌ی یک بچه

شبیه «طاهره کوپالی»

صدای گریه‌ی یک لولو

درون یک کمد خالی

 

از طاهره کوپالی

تگ: طاهره کوپالی، شعر کوپالی، شعر طاهره کوپالی، اشعار طاهره کوپالی، کتاب طاهره کوپالی، غزل پست مدرن، غزل مدرن، غزل متفاوط، غزل طاهره کوپالی، غزلی از طاهره کوپالی، شعری از طاهره کوپالی،شعر سپید طاهره کوپالی