حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی !

 

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود!

 

از قیصر امین پور

تگ: قیصر امین پور، شعر قیصر، امین پور قیصر، قیصر امینپور، گتوند، درد قیصر ، نام کوچک من، اشعار قیصر، قاف، عشق، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر روز دهم، مثل چشمه، مثل رود، بی‌بال پریدن،آینه‌های ناگهان، به قول پرستو،گل‌ها همه آفتابگردان‌اند، دستور زبان عشق، قطار، شعر درد، ایستگاه، غزل قیصر