آسمان تعطیل است

بادها بیکارند

ابرها خشک و خسیس

هق هق گریه ی خود را خوردند

من دلم می خواهد

دستمالی خیس

روی پیشانی تب دار بیابان بکشم

دستمالم را اما افسوس

نان ماشینی

در تصرف دارد

......

......

......

آبروی ده ما را بردند !

 

از قیصر امین پور

تگ: قیصر امین پور، شعر قیصر، امین پور قیصر، قیصر امینپور، گتوند، درد قیصر ، نام کوچک من، اشعار قیصر، قاف، عشق، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر روز دهم، مثل چشمه، مثل رود، بی‌بال پریدن،آینه‌های ناگهان، به قول پرستو،گل‌ها همه آفتابگردان‌اند، دستور زبان عشق، قطار، شعر درد، ایستگاه، غزل قیصر