ساعتش سه دقیقه جلو بود
شعری زیبا از شاعر جوان شیرازی و دوست نازنینم، سید محمد حسینی رچی، با ایده ای فوق العاده...
روز اول، زنگ دوم
من، دوستم، نیمکت کهنه
ردیف سوم
معلم و انشا
پیراهنم نو، شوقم نو
معلممان ساده
با همان کت و شلوار
ساعتش سه دقیقه جلو بود
اولین موضوع: تابستان چگونه بود؟
برادرم نوشت، همانی که دو سال قبل خود.
روز هشتم، زنگ دوم
من، دوستم، نیمکت کهنه
ردیف سوم
معلم و انشا
ساعتش سه دقیقه جلو بود
می دانستیم چه خواهد گفت.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 20:46 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|