بادهای هرزگی با کاه بازی می کنند

عاشقان سنتی با آه بازی می کنند

 

دست تو در دست من هرچند اما چشم هات

با کسان دیگری گهگاه بازی می کنند

 

من بدون تو پلنگ ِ صورتی ِ فیلم هام

گربه نرها این وسط با ماه بازی می کنند

 

اخته ها با نفثه المصدور حالی می برند

زنده های مرده با ارواح بازی می کنند

 

عیب از سلاخی ِ قصاب ِ مکتبخانه نیست

با قوافی شاعران همواره بازی می کنند

 

می توانم مثل ِ مردم عادی باشم ولی

رندهای مهره چین با شاه بازی می کنند

 

بی خیال ِ قافیه در شهر ِ من نامردها

با غرور و آبروی مرد بازی می کنند...

 

از وحید نجفی

تگوحید نجفی، غزل پست مدرن، نجفی وحید، وحید نجفی پست مدرن، سرگشتگی انسان مدرن، انسان مدرن، شعر مدرن، پروانه در بایگانی، مجموعه شعر وحید نجفی، شعر وحید نجفی،وحید نجفی شاعر، وحید نجفی غزل، غزل مدرن، وحید نجفی خرم آباد