فقط می خواهم بگویم
داشتم از این شهر می رفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی سفید آرزوها
که رفت و غرق شد
سپاسگزارم از تو
اما
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی
می خواهم بگویم
نجاتم دادی
تا اسیرم کنی
من با کنایه حرف می زنم !
از رسول یونان
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 23:56 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|