کفشهایم کجاست؟ میخواهم بی خبر راهی سفر بشوم

مدتی بی بهار طی بکنم دوسه پاییز دربه در بشوم

 

خسته ام از تو از خودم از ما، ما ضمیر بعید زندگی ام

دونفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم

 

یک نفر در غبار سرگردان یک نفر مثل برگ در طوفان

می روم گم شوم برای خودم کم برای تو دردسر بشوم

 

حرفهای قشنگ پشت سرم آرزوهای مادر و پدرم

حیف خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم

 

پدرم گفت دوستت دارم پس دعا میکنم پدر نشوی

مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم

 

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است

نیستم در حدود حوصله ها پس صلاح است مختصر بشوم

 

دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست

گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم

 

از مهدی فرجی

تگمهدی فرجی، غزل مهدی فرجی، شعری از مهدی فرجی، فرجی مهدی، غزلی از مهدی فرجی،اشعار مهدی فرجی، شعرهای مهدی فرجی، دفتر شعر مهدی فرجی، دانلود دکلمه مهدی فرجی، هزار اسم قلم خورده، و چشم‌های تو باران، روسری باد را تکان می‌داد، ای تو راز روزهای انتظار، زیر چتر تو باران می‌آید، شب بی‌شعر، میخانه بی‌خواب، منم که می‌گذری