در خواب می کنم غزل عاشقانه را

ته مانده های رفته ی دیوانه خانه را

 

می ترسم از سیاهی ِ از شب گذشته ام

از دیدن ِ دوباره ی  دیو  و  فرشته ام

 

از سوسک های بی حرکت روی گرده ام

می ترسم از صدای نفس های مرده ام

 

زیبایی از تو بود که طاووس پا گرفت

دنیای زشت بود که از من، تو را گرفت

 

بر روی فرش، شیر به آهو رسیده است

کابوس چشم هام به چاقو رسیده است

 

روی طناب خیس ِ تو خون است و رخت ها

دنیای چرک مرده ی کرم ِ درخت ها

 

نقاشی است و سرخ ترین رنگ می شوم

داماد ِ بی عروس ِ دل  ِ تنگ می شوم

 

فرقی ست بین دوست نامرد و آشنا

دارند می دهند تو را به غریبه ها

 

با یاد گریه هام به حمام می روم

با یاد تو به خانه ی اقوام می روم

 

شب ها که بره های تو به خواب می روند

این بیت ها به خانه ی قصاب می روند

 

مشروب می خورند و به شب سنگ می زنند

تا صبح مثل بچگی ات ونگ می زنند

 

از من درخت های زیادی بریده اند

از من بریده اند ... زیادی بریده اند ...

 

از وحید نجفی

تگوحید نجفی، غزل پست مدرن، نجفی وحید، وحید نجفی پست مدرن، سرگشتگی انسان مدرن، انسان مدرن، شعر مدرن، پروانه در بایگانی، مجموعه شعر وحید نجفی، شعر وحید نجفی،وحید نجفی شاعر، وحید نجفی غزل، غزل مدرن، وحید نجفی خرم آباد