نزديك عيد بود و خانه تكاني

پدر بزرگ عصباني و محكم

از قاب پوسيده مي نگريست

پچ پچي در گرفت

مادر گفت : اين عكس را عوض كنيد

پدر گفت : نه قاب عكس را عوض كنيد

مادر بزرگ دندان هايش را جا به جا كرد و گفت :

اشلاً كطوره پدر بژرگ را عوض كنيد

 

از اکبر اکسیر