يك بار منصفانه نيست زندگي
مگر چند بار دیگر به دنيا مي آيم
که یکی را بدون تو
بدون لبخندت
برسانم به انتها
و بارهای دیگر
با دست هایی که خاک شده اند
دوباره برویم به روی زمینی که رد می شوی
و باد که می آید
برساند به پيراهنت
كه اين گرد و خاك
چقدر عاشق آغوش تو بوده ست
يك بار منصفانه نيست زندگي
كم است براي من كه گم ات كردم
در اولين نشانه كه داشتم
و آن لحن صدايت بود
كه در ازدحام خيابان
در لحظه محو شد
و رهگذران
روي لحن تو
آن قدر در آمد و شد بودند
كه گم كردن ات بديهي بود
درست مثل اين كه بديهي است
تو گم شده اي
من پير مي شوم
و مرگ كه مي رسد
فكر مي كند
چقدر شبيه حرف هاي ناتمام
باز مانده است دهانم
از ناهید عرجونی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19:12 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|