سقوط کارگر از داربستِ باز بر آسفالت

دهان خونی یک گوشه از آواز بر آسفالت

سقوط کارگر از داربستی، باز بر آسفالت

سقوط داربست از کارگر، از دست های بورس

 

مسیر ابرِ شب‌کار از درختی آن ور جاده

به سمت ریشه‌های تشنه‌اش وقتی که جان داده

مسیر اشک در خوابی پر از دندانِ افتاده

مسیر برنگشتن در مسیر تاکسی بی‌کورس

 

زمین آبستن تکثیر نوزادی از آهن بود

زمین پیراهنی از بوی گندم‌زار بر تن بود

که شام آخرش قرصِ برنجِ زنده ماندن بود

زمین پیچیده سمت پوستِ تا خورده‌ی اِدلِب

 

کفن پوشیدن آتش میان کاغذ سیگار

صدای زنده‌یاب از اسم‌های مانده بر دیوار

هجوم قاصدک‌ها به دهان مجری اخبار

برای یک خبر به بچه‌های مرده‌ی اِدلِب

 

زمستان می‌کشد با کاردها صبح بهاری را

زمین می‌زاید از نو بچه‌های بی‌قراری را

قرق‌بان‌ها قرق کردند قیقاج قناری را

به بالش ریختم هر گریه اجساد پری‌ها را

 

به کاغذها وصیت‌نامه‌ی تا خورده برمی‌گشت

دوباره خون به گرده دشنه‌ها از گرده برمی‌گشت

دوباره خون به تصویر دهان مرده برمی‌گشت

اگر تاریخ می‌بخشید شعبانْ جعفری‌ها را

 

ندید اسب تنش را بر زمین از زیر زین سرخ

ندید انگشتر فیروزه‌اش را با نگین سرخ

امیر از تیغ‌ها ایمن شد از حمامِ فینِ سرخ

دوباره کاشی از خون و دوباره رنگ کاشی شد

 

همیشه ما پس از سیگارها کبریت گیراندیم

همیشه جنگ می‌کردیم و شعر از صلح می‌خواندیم

که ماشین‌ها اگر رد می شدند و زنده می‌ماندیم...

(خیابان خالی از کابوس های کودتاچی شد)

 

سقوط کارگرها از دهان مجری اخبار

سقوط بچه‌های ادلب از هر گوشه‌ی دیوار

سقوط اسبِ صاحب‌مرده در درّه پس از رگبار

سقوط ابرها قبل از به خاک افتادن باران

 

سقوط گریه‌های ابرها بر برج، بر بارو

هزاران یائسه که آمدند از یک زن زائو

برای خال‌های مردهای مُرده بر بازو

برای تیرهای رد شده از بازوی تهران

 

مرا که یک پرنده بودم از پاشویه از پرچین

من از اقصی‌نقاطم پر زدم از اوج به پایین

گلوله‌های برگشته، گلوله‌های سرسنگین

پرنده‌های دیگر را برای مرگ من کشتند

 

پرنده‌ها، پرنده‌های پرواز از گلوی من

پرنده‌هایی از خون و پرنده‌هایی از آهن

مرا که رد شدم از مرزهای تو پس از مردن

مرا که تیرهای مشقی تو واقعاً کشتند.

 

از حمیدرضا ظرافت