آخرهای شب

       از آینه بیرون می‌آید

       شانه‌ها و کمرم را نوازش می‌کند

       دست‌هایم را می‌بوسد

       دریچه‌های قلبم را بتادین می‌زند

       باندهایم را عوض می‌کند

       می‌گوید

       قوی باش

       و من

       پیش از آن که

       به صورتش نگاه کنم

       به خواب می‌روم

       آرام.

 

از سارا محمدی اردهالی