می روم قدم بزنم

    ته کوچه پشت رودخانه

    چهار زن دیوانه در بن بستی پوشیده از پیچک خانه دارند.

 

    آنها منتظر موهای ژولیده و ابروهای درهم و بلاتکلیفیِ زن های دیگر نشسته اند

    از مردانی می گویند که رفته اند

    از مردانی می گویند که آمده اند.

 

    موهایی که ریخته، ریخته اند

    ناخن هایی که شکسته، شکسته اند.

 

    زیر سقف خانه‌ی کلنگی زن ها

    زیبایی در حال زوال است.

 

 

  از سارا محمدی اردهالی

  از کتاب گل سرخی در زد.