بگو چکار کنم ؟
بگو چکار کنم ؟
با فلفلی که طعمِ فراق میدهد
با دردی که فصل را نمیشناسد
با خونی که بند نمیآید
بگو چکار کنم ؟
وقتی شادی به دُمِ بادبادکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیبِ یک دره دنبال میکند
دلم شاخهی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است.
از رضا بروسان
تگ: رضا بروسان ، غلامرضا بروسان، غلام رضا بروسان، شعر خراسان، رضا بروسان رفت، مرگ رضا بروسان،رضا بروسان فوت کرد، شعری از رضا بروسان
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:42 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|