زن، زنده بود

و ايستاده بود

آن سوي جوي كه در عكس بود

و دست دراز كرده بود

كه نيلوفر كبود را بدهد

به مرد

كه اين سوي جوي

در عكس ايستاده بود

 

زن، فكرش را نكرده بود

كه عكس،‌ قديمي است

 

و مرد تكه تكه شد

فرو ريخت

در جدول كنار خيابان

 

نيلوفر كبود

بر آب بود

 

از حافظ موسوی