بيچاره پلنگ !
اين پلنگ چه مغرور به نظر مي رسد
چه كلاهي سرش گذاشته!
با آن خالهاي تنش ،
فكر مي كند خيلي قشنگ
است،
حتماً از زندگي اش
كاملاً راضي است!
بيچاره پلنگ!
نمي داند كه من او را
با مدادم روي كاغذ كشيده ام
و هر وقت بخواهم مي
توانم او را پاك كنم ...
اما واي ...
قبل از اين كه پاكنم
را پيدا كنم،
حس مي كنم حالم دارد
به هم مي خورد ...
نكند يك نفر هم دارد
مرا پاك مي كند!
از شل سیلور استاین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 10:6 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|