بگذار این مسافر خسته...
حیف موهای پر کلاغی نیست ، روسری دور آن قفس بکشد
جز من و تو کسی که اینجا نیست بگذار آسمان نفس بکشد!
اهل سیگار نیستم اما بگذار این مسافر خسته
نخ پیراهن ترا گاهی بعد چای، از سر هوس بکشد !!
و خدا در مدار لبهایت ، خال را آفرید چون می خواست
مرز دنیای کوچک من را ، کمتر از دانه عدس بکشد
دهنِ فکرم از تو آب افتاد مثل لیموی ترش می مانی
کاش نقاشی تو را از نو ، بار دیگر خدا ملس بکشد
«این دغل دوستان که می بینی» ، عاشقت نیستند، می ترسم
دست این روزگار عاشق کش ، گِرد شیرینی ات مگس بکشد
ارث ما شاعران که قابل نیست ای رفیقان وصیتم این است
نفس آخر مرا دم مرگ بگذارید همنفس بکشد
از مجید آژ
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 1:8 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|