دو سال پیش که آرامش را لای برگ برگ دفترهای شعر جستجو می کردم و دلم برای محبوس شدن قهرمان هایم لای خطوط موازی دفتر می لرزید، این خانه را ساختم تا لااقل اگر مست می شوم، کارم به جاهای باریک نکشد !

باور کنید آن زمان ساختن خانه آسان تر بود ! این بار اما به جای روحانی! می خواهم از توی مخاطبی تشکر کنم که اینجا را می خوانی، از توئی که چراغ این خانه را پیوسته روشن نگه داشتی. از توئی که کامنت نمیگذاری و نمیگذاری و نمیگذاری و می گذاری !

و یک تشکر ویژه از محمدرضا شیخ حسنی و گیتا شمسی که برخی آجرهای این خانه را هنرمندانه تر از خودم چیدند.

من همچنان بر عهد خودم هستم. قرار نیست اینجا فقط کارهای شاعرانی منتشر شود که کتابی چاپ کرده اند. خانه مان بزرگ است و دلش لک می زند برای مهمان های غریبه. کوچولوها را هم دوست دارد حتی ! پس اگر تازه کارید و دوست دارید دیگران را هم در لذت آفرینش سهیم کنید، آثارتان را برایم بفرستید.

پ.ن : عزیزانم لطفن دیر جواب دادنم را نگذارید به حساب کلاس گذاشتن و تحویل نگرفتن و بی توجهی و هزار و یک چیز دیگر ! گاهی فرصت کافی ندارم و گاهی حال و روز ناخوش نمی گذارد آنگونه که سزاوارید پاسخ دهم. مدارا کنید. :-)

پ.ن ۲: متاسفانه فرصت ندارم به وبلاگ تک تک عزیزان سر بزنم و انتخاب کنم، پس لطفن اشعارتان را به ایمیلم بفرستید.

پ.ن ۳: منظورم از کوچولوها، کسانی بوده که سن شان کمتر است، همین.