درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان

میان دفتر باران، مداد سرگردان


تو را کشید و مرا آفتابگردانت

میان حوصله گیج باد سرگردان


همیشه اول هر قصه آن یکی که نبود

نه باد بود و نه تا بامداد سرگردان


و آن یکی همه ی بود قصه بود و در او

هزار و یک شب و صد شهرزاد سرگردان


تمام قصه همین بود راست می گفتی :

تو باد بودی و من در مباد سرگردان


زمین تب زده، انسان عصر یخ بندان

و من میان تب و انجماد سر گردان


ستاره ها همه شومند و ماه خسته من

میان یک شب بی اعتماد سر گردان


مرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هست

هزار آینه ی نا مراد سرگردان


نماد نام تو بود و نماد ناله من

هزار ناله در این یک نماد سر گردان

……………………………..

……………………………..

درخت کوچک تنها به باد عاشق بود

و باد

بی سرو سامان

و باد

سر گردان

تمام قصه همین بود، راست می گفتی !


از محمد حسین بهرامیان