سارا نبودی

چشم گریان را ببینی

آن قدر باریدم که

ب

 ا

 ر

 ا

ن را ببینی


وَللَـه

که بی تو

شهر،

خود را

حبس می‌کرد

بهتر!

نبودی

بغضِ طهران را

ببینی


تهران مان،

طهران نشد

بهتر!

نبودی

این راهزن،

این راه بندان را

ببینی

*

بی‌بی

به چشمان تو دل خوش کرده

سارا !

کافی‌ست

عکس لای قرآن را ببینی


رفتی...

لَقد...

ماندم...

خَلَقنا....

فی کبد را

از بر شدم

تا رنج انسان را ببینی


بی‌بی

خودش می‌گفت:

سارا قسمت توست

بی‌بی

خودش می‌گفت:

فنجان را ببینی


از ترکه‌ها

بر پای سارا می‌نویسی

وقتی که

کابوسِ دبستان را ببینی

*

آن‌قدر

پشت پنجره ماندم که شاید

یک لحظه

این سوی خیابان را ببینی

*

راضی

به مرگت می‌شوی

مانند سارا

وقتی نخواهی

خانِ چوپان را ببینی


وقتی که دیدم

زود سرما می‌خوری، باز

تقویم را

بستم

زمستان را

    نبینی


از سید احمد حسینی