دست من توی دست من لرزید
توی سرمای دستهای تو
دست من توی دست من لرزید
عشق یک بازی مزخرف بود
که به دردِ سرش نمی ارزید
خسته بودم از این همه تکرار
از صدای تو آن ورِ گوشی
یک زنِ خسته ی پر از دردِ...
گریه کردن پس از هماغوشی
وسط بسته های خالی قرص
سرم از درد منفجر می شد
چرت می زد رفیقه ی روسی ت
فکر کردم به کلت توی کمد
زرد کردم یواش سبز تو را
دور مچ های لاغرت بستم
از تو که پشت میله ها بودی
از تو که توی خانه ام هستم
در سرم یک زن بدون مکان
داشت با چایی اش رولت می خورد
داشت اخبار رادیو می گفت
یک نفر باز توی روسیه مرد
در سرم میله ای فرود آمد
یادم آمد تمام خاطره هام
رفتی از زندگی من اما...
با تو وُ بی تو دائما تنهام
راه رفتن میان تاریکی
ترس از پشت بام افتادم
مثل یک بادبادک بی نخ
توی دستت به دام افتادم
از من از دستهام روییدی
مثل یک هیچ توی گلدانت
مثل باد شمال سرد شدی
از من و روزهای زندانت
از طاهره کوپالی
تگ: طاهره کوپالی، شعر کوپالی، شعر طاهره کوپالی، اشعار طاهره کوپالی، کتاب طاهره کوپالی، غزل پست مدرن، غزل مدرن، غزل متفاوط، غزل طاهره کوپالی، غزلی از طاهره کوپالی، شعری از طاهره کوپالی، شعر سپید طاهره کوپالی