نميتوانم زيبا نباشم
نمیتوانم زیبا نباشم
عشوهیی نباشم در تجلیِ جاودانه.
چنان زیبایم من
که گذرگاهم را بهاری نابهخویش آذین میکند:
در جهانِ پیرامنم
هرگز
خون
عُریانی جان نیست
و کبک را
هراسناکیِ سُرب
از خرام
باز
نمیدارد.
چنان زیبایم من
که اللهاکبر
وصفیست ناگزیر
که از من میکنی.
زهری بیپادزهرم در معرضِ تو.
جهان اگر زیباست
مجیزِ حضورِ مرا میگوید. ــ
ابلهامردا
عدوی تو نیستم من
انکارِ تواَم.
از احمد شاملو
تگ: شاملو، احمد شاملو، آیدا در آینه، شعر شاملو، شعر احمد شاملو، شاملوی بزرگ، شعر آزاد، شعر سپید، اشعار شاملو، مجموعه آثار شاملو، اشعار احمد شاملو
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 18:16 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|