یک تلفن کوچک
زنگ میزدی
یک تلفن کوچک
دو دقیقهای وسایلم را جمع میکردم
مداد و مسواک و مسکن
نه
مسکن هم بر نمیداشتم
دامن و لباس خواب فقط
بعد
سفر که نه
گم میشدیم.
تگ: سارا محمدی اردهالی، محمدی اردهالی سارا، کتاب سارا محمدی اردهالی، اشعار سارا محمدی اردهالی، سارا محمدی اردهالی شعر، شعری از سارا محمدی اردهالی، شعر معاصر، شعر سپید، پاگرد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:17 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|