دو کفتر چاهی در پراگ
دو کفتر چاهی در پراگ رها بودند
تفنگ ها آفریقای دست ها بودند
زنی که رد شده از کوه ها و چشمانش
برای کارگران معدن طلا بودند
زنی که شب شده بود و هنوز روشن بود
دو چشم هاش... که آغاز ماجرا بودند
قطارهای جهان از پراگ به راه افتاد
قطارهای جهان قبل از این کجا بودند؟
دو کفتر چاهی زیر چادرش دارد
زنان و کفترها از ازل جدا بودند
به فکر آتشی از آتش معابد هند
و درد های سرش از هیروشیما بودند
درست تا وقتی ریل، جاده شد میرفت
زنی که کردستان را پیاده شد ... میرفت
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 18:58 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|