خواب كبري
نميتواني خيلي هم تدريجي عاشقم شوي
بر عليه پاهاي تو شورش كنم؟
گناه به اين درشتی!
تا اين كه خواب ديدم يك بسته مار كبري سر به سرم ميگذارد
من زني را بغل كرده فرار ميكردم
تا به آن جا كه خوابهايم پر از مار كبري شد
و به تدريج
مار خوابهاي كبري شدم
از شمس آقاجانی
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:47 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|