با حسین عارف زاده
در این مشبک سیاه و سپید
هیچ خانه ای جای ما نبود
به گناه ِ بی رنگی
ما مهره نبودیم و
سربازان
سوار بر اسب های سیاه و سپید
در قلعه هایی برافراشته
از تاج و تخت شطرنج بازانی
که نقشه ی نبودن ما را می کشیدند
محافظت می کردند
ما مهره نبودیم و
در خانه های سیاه و سپید گم شدیم
در یک بازی خاکستری
که بازنده ای نداشت
جز همه ی ما
که مهره بودیم
که مهره نبودیم
و در کشوی میزی چوبی در گوشه ای زیر ِ شیروانی
به انتظار موریانه ها
به هم می باختیم .
از حسین عارف زاده
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:44 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|