سنگینی گیسوی سطرهاست

که خیس از قطره های الماس

بر شانه ی سپید کاغذ می ریزد

از گیسوان خیس تو می گوید

از چشم های چاپ سنگی تو

و ساعت های خسته ی مردی

که روشنای رنگ های تو را

در فقر سال های سیاهش سروده است.

 

از سعید اسکندری