در فقر سال های سیاهش
سنگینی گیسوی سطرهاست
که خیس از قطره های الماس
بر شانه ی سپید کاغذ می ریزد
از گیسوان خیس تو می گوید
از چشم های چاپ سنگی تو
و ساعت های خسته ی مردی
که روشنای رنگ های تو را
در فقر سال های سیاهش سروده است.
از سعید اسکندری
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 19:46 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|