شبی که پشت زمستان بهار گم شده بود
شبی که پشت زمستان بهار گم شده بود
کنار پنجره ها انتظار گم شده بود
وحجم غربت تندیس های وهم آلود
شبیه خاطره ها در غبار گم شده بود
سکوت و بغض مهیبی نصیب حنجره ها
و شانه های صدا زیر بار گم شده بود
هوای زنگ زده؛ کوچه های سنگی شهر
که بی خیال هزاران هزار «گمشده» بود
و پشت پنجره ها، پشت میله ها آن شب
- شبی که پشت زمستان بهار گم شده بود –
« صدای زوزه ی باد و ...طناب می رقصید...
و رد پای کسی پای دار، گم شده بود».
تگ: ایمان عباس پی، شعری از ایمان عباس پی، غزلی از ایمان عباس پی، عباس پی، غزل ایمان عباس پی، شعر اهواز، شعر خوزستان، شاعر خوزستانی، شعر معاصر خوزستان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:59 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|