وا نکردی تو دکمه هایم را
وا نکردی تو دکمه هایم را بر تن چوب ها لباس شدم
ماه هایی مرا نپوشیدی تا برای تو ناشناس شدم
عادتم داده ای به تاریکی زندگی در سیاهچال کمد
تو اتو کرده حرف می زدي و من بیچاره آس و پاس شدم
من لباس تو نیستم احمق من در آغوش خود دلی دارم
بعد نق می زدی که بد عنقم در نگاه تو ناسپاس شدم
روز اول تو عاشقم بودی قول دادی که تا ابد باشی
چمدان بسته ای سفر بروی من چرا غرق التماس شدم
سر من قد کوه سر سنگین شده ای راهی سفر امروز
حرف هایت هنوز توی سرم دره دره پر از هراس شدم
مرگ مضمونی از من است امشب هی پر از لرز می شوم با تب
من که هر لحظه زندگی بودم حال با مرگ اقتباس شدم
از کاظم حسینی
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 20:14 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|