وقتی که حکمران چمن باد می شود
وقتی که حکمران چمن باد می شود
اول تبر حواله ی شمشاد می شود
دیگر چه مکتب و چه مرام و چه مسلکی؟
در گلشنی که قبله نما باد می شود
بلبل خموش ، غنچه گرفتار ، گل ملول
یعنی چمن مدینه ی بیداد می شود
جایی که سنگ زمزمه ی عشق سر دهد
آنجاست تیشه قاتل فرهاد می شود
یک عمر آن که بود مجلد به جلد دوست
در گیر و دار حادثه جلاد می شود
راز قبیله را بفروشد به ارزنی
صیدی که سرسپرده ی صیاد می شود
زخمی که اعتماد ز نیرنگ می خورد
هر روز هر چه می گذرد حاد می شود
ساقی ! بریز باده ، مخور غم ، که پیر گفت
روزی بنای میکده آباد می شود
از محمد سلمانی
تگ: محمد سلمانی، سلمانی محمد، غزل محمد سلمانی، استاد محمد سلمانی، اشعار محمد سلمانی،غزل کلاسیک، غزل نئوکلاسیک، شعری از محمد سلمانی
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 15:9 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|