فرقی نخواهد کرد وقتی بی اثر باشی
در سردخانه یا که دانشگاه استنفورد
فرقی نخواهد کرد وقتی بی اثر باشی
یک نور کوتاهی که محکومی به خاموشی
وقتی پذیرفتی که باید بی خطر باشی
صدچاه آب و کاه بی اندازه کافی نیست
تا راحت از خود بگذری و مثل خر باشی
برگرد پشتت را ببین، این جاده متروک است
می آمدی با شوق اما رد پایی نیست
تنها صدا می ماند اینجا، توی این جاده
فریاد گاهی می زدی، اما صدایی نیست
توی خودت هی گیر می کردی و خواهی کرد
در عمق پوچ باتلاقت انتهایی نیست
توی دفاع با تاکتیک دست روی دست
آلوده شد دستت به خون آرزوهایم
با چشم های بسته تا اوج خودت رفتی
من ماندم و اوج سیاهی های دنیایم
ماندی کنارم مدتی با درد خوابیدی
حالا برو بگذار با این درد تنهایم
دیگر به این آیینه هم هیچ اعتمادی نیست
وقتی که حتی از خودم هم پشت پا خوردم
از من فراری شد من و توی دعا گم شد
کافر شدم از بس که به پست خدا خوردم
من را ببخش ای مرد خوب آرزوهایم
من قد کشیدم بس که هی خون تورا خوردم
این زوزه هایم را نبین لبریز فریادم
شاید که می ترسم و شاید عشق لالم کرد
با ضجه های مادرم از مرگ برگشتم
ساکت شدم با بغض شیرش را حلالم کرد
لعنت به آن روزی که دنیا آمدم با زور
لعنت به آن جبری که از من بی خیالم کرد
از علی شیشه گر