و ما که گریه نکردیم، گریه؟! نه! کردیم...
و ما که گریه نکردیم، گریه؟! نه! کردیم...
به ما چه مرد نباید که... ما که نامردیم!
اگر که پنجره را سمت عشق می بستند
بدون شعر... و گریه چه کار می کردیم؟!
زنی به خاک نشست و به چشممان زل زد
و ما که سایه ی خود را به جا نیاوردیم
و قد کشید درون سکوتمان خورشید
و بر جنازه ی یک عشق، سایه گستردیم
شما که درد کشیدید، درد را دیدید
به حال ما نرسیدید، ما خود ِ دردیم!
خلاصه ی همه ی زندگی ما اشک است
بیا دوباره به آغاز شعر برگردیم ↓
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو، شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 2:49 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|