با اشرف گیلانی
آه ای شب بزرگ! تو در من رسوب کن
نادر نادرپور
سر سگ تووی دیگ منتظر است! من که برپا زدم قیام کنید
از همین جا به او سلام کنید باید از خیر این زمانه گذشت!
ما که بی نقشه راه را بلدیم! - وقت دیوانگی! خداحافظ
هوس خانگی! خداحافظ - کسی از کوچه بی بهانه گذشت!
∆
ردپایی نماند و دور شدیم. عشق، در سال سخت حادثه است
شب ما روی تخت، حادثه است. بو کشیدیم و باد، یار نبود!
درد آمیزش است در دل من! بغض من، جز لقاح کار نداشت
غم آبستنم ویار نداشت هوس مرده، ماندگار نبود!
∆
من رسیدم به اوج آزادی! دختر گل فروش را دیدم
پسر ژنده پوش را دیدم بر لبم شعر گریه دار نوشت
یک نفر تووی باد، جیغ کشید. من نوشتم که :(( آااای! گریه بس است
گریه طوفان «هیچ» در طبس است)) روی دیوار چین، شعار نوشت
∆
من پر از بچه های نیمه شبم! تووی مشتم، جنینِ سِقط شده
زیر پایم زمین سِقط شده. در خیابان پر از حجاب شدم!
کار آیینه انعکاس نبود! پر زدن، بی دریغ کار من است
بهترین اتفاق، زن شدن است. گرچه با جبر، انتخاب شدم!
∆
∆
∆
ما که بی نقشه راه را بلدیم! سایه ای فتنه کرد در شبم و
ماه را ختنه کرد در شبم و... ماه من! مرد باش و صاف بایست
سرسگ تووی دیگ منتظر است! من که برپا زدم قیام کن و
کار ناکرده را تمام کن و مرد من! وقت اعتراف بایست
از اشرف گیلانی