دوباره آمده ام تا دوباره ات باشم

که خرد باشم و در مشت تو خمیر شوم

چه لذتی ست در آغوش ِ تو نخوابیدن

که صبح های اداره همیشه دیر شوم

مرا گذاشته غم لای نان ِ صبحانه

که از بذاق تو یک تکه ی پنیر شوم

اگر قرار جدائی ست بی قرار شوم

اگر جوانی ِ بی توست ، زود ، پیر شوم

 

مرا به جای کسی در کنار ِ خود بگذار

وگر نه روسری ات را بگیر و محکم کن

اگر نه چشم ببند و بگیر زود بخواب

و توی خواب اگر شد مرا مجسم کن

بکش به روی سرت چادر سیاهت را

اگر چنین کردی رو به من تبسم کن

نسیم دلکش ِ آواز ِ نوست ... راننده !

صدای موسیقی ِ لعنتی ت را کم کن

 

بگو کدام شقیقه برای شلیکی؟!

کدام انگشتانی که ماشه را چـ چکاند ؟!

تو کیستی که تنت می زند به آزادی

که گونه های تو را گریه با سکوت تکاند

تو کیستی که سراسیمه بودی و سعدی

به هر نفس نفست عاشقانه ها را خواند

اگر نداشتنت ترس در دلم انداخت

هراس داشتنت بیشتر مرا ترساند

 

به سادگی سختم مثل ِ بوسه ی آخر

که دادنش آسان و گرفتنش سخت است

شبیه دست ِ تو را دست ِ دیگران دادن

که با کلید ِ در ِ خانه گفتنش سخت است

شبیه غرق شدن از نگاه کردن ِ تو

شبیه چشم که در آب رفتنش سخت است

به سادگی سختم مثل ِ سادگی سختم

شبیه مرگ ، که حتی شنفتنش سخت است

 

نسیم ِ دلکش ِ آواز ِ توست می آید

جهان به غایت از اندوه ِ عشق لبریز است

اتاق ، حسرت ِ عطرِ تو را به تن دارد

حواس ِ آینه آویز ِ رخت آویز است ...

تو شعر هستی و دلتنگی ِ پس از باران!

که دست های تو در دست های پائیز است

چقدر دوری ِ از تو تحملش سخت است

چقدر حس ِ تو را داشتن غم انگیز است ...

 

از وحید نجفی

تگوحید نجفی، غزل پست مدرن، نجفی وحید، وحید نجفی پست مدرن، سرگشتگی انسان مدرن، انسان مدرن، شعر مدرن، پروانه در بایگانی، مجموعه شعر وحید نجفی، شعر وحید نجفی،وحید نجفی شاعر، وحید نجفی غزل، غزل مدرن، وحید نجفی خرم آباد