قهوه ای سوخته
صبحِ به این زودی
جان می دهد برای زل زدن به چشمان میشی ات
گرگی که در چشمانم نبود
گیج می شود
که طعم تلخ دهانش
و تلو تلو خوردنش
از قهوه ای سوخته بود
یا ...
مرخصی می گیرم
از رضا امیری فر
پ.ن: بخشی از من لای کلمات این شعر گیر کرده...
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:13 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|