هر روز که می‌گذرد

تکه‌تکه‌ام می‌کند

 

می‌نشینم

تکه‌های خودم را جمع می‌کنم

کنار هم می‌چینم

می‌بینم تکه‌ای گم شده

هر روز که می‌گذرد

سبک‌تر می‌شوم

 

زمانی اگر

تکه‌های گم‌شده را پیدا کردی

کنار هم بچین

او باید من باشم

باقی پازل بی‌معنایی بود

که در آن

بازیگر و بازیچه را

از هم نمی‌شناختی

 

از شهاب مقربین

تگ: شهاب مقربین، شعر سپید، ساده نویسی در شعر، شعر معاصر، شعر سپید معاصر، شعری از شهاب مقربین، مقربین، مقربین شهاب، اشعار شهاب مقربین، شعرهای شهاب مقربین، شعر عاشقانه، عاشقانه شهاب مقربین