باد در «جلجتا» می وزد
تپه ای محصور در آینه
مصلوب بر پاکتی سیگار
که در آن، رود جیوه جاری ست
عذابی الیم که تجری من تحتها الأنهار...
و مرد پای چوبه ی اعدام،
مادرش را صدا میزند
در روز پدر!

 

از حسن هادوی