باد در «جلجتا» می وزد
باد در «جلجتا» می وزد
تپه ای محصور در آینه
مصلوب بر پاکتی سیگار
که در آن، رود جیوه جاری ست
عذابی الیم که تجری من تحتها الأنهار...
و مرد پای چوبه ی اعدام،
مادرش را صدا میزند
در روز پدر!
از حسن هادوی
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:11 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|