هوس ؛ حریمِ تنت ، برفِ قله ها ، بدنت

شراب کهنه ؛ لبانت و شهد گل ، دهنت

 

شب است و دستِ من است و خیالِ برفی تو

و پرسه می زند این دست ها به روی تنت

 

و پرسه می زند و می رسد به آنجا که

مزاحم است برایش حضورِ پیرهنت

 

سکوت تا بُنِ دندان مسلح است ، بمان !

که خون به پا نکند توده های بی کفنت !

 

سپید ؛ ساق بلورت ، سپید ، بازویت

سیاه ؛ لحظه ی تلخ مرا نخواستنت

 

غروی شرجی اهواز ، شرحِ داغِ تنم

گدازه های دماوند ؛ شعله ور شدنت

 

و باد زوزه کشید اسب پنجره رَم کرد

و باز هم به سرم زد هوای آمدنت

 

اگر سکوت مرا دکمه دکمه باز کنی

مقاومت نکنم در برابر بدنت

 

از سیامک میرزاده