باشد غریبه باش و خودت را جدا بگیر

سرباز ؟ دل ؟ نه ! زندگی ام را بیا بگیر

 

از این قمار مضحک بی وقت خسته ام

نم نم ببار و تشنگی ام را فرا بگیر

 

آئینه ای برای شکستن نداشتم

این سنگ آخر است ، بزن ! بی صدا بگیر

 

... از روح من تلاطم ناگاه عشق را

آرامش دو بال مرا از خدا بگیر

 

حالا دو هفته است فقط گریه می کنم

از کولیان شهر برایم دعا بگیر !

***

من زیر شال ترمه تنم غرق خون و شعر

پیراهن سپید بپوش و عزا بگیر !

 

از عاطفه رنگ آمیز طوسی