از بد بدتر اگر هست

این است

اینکه باشی

در چاه نا برادر، تنها

زندانی زلیخا

چوب حراج خورده بازار برده ها

البته بی که یوسف باشی!

 

پس بهتر است درز بگیری

این پاره پوره پیرهنِ

بی بو و خاصیت را

که چشم هیچ چشم به راهی را

روشن نمی کند!


از قیصر امین پور

تگ: قیصر امین پور، شعر قیصر، امین پور قیصر، قیصر امینپور، گتوند، درد قیصر ، نام کوچک من، اشعار قیصر، قاف، عشق، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر روز دهم، مثل چشمه، مثل رود، بی‌بال پریدن،آینه‌های ناگهان، به قول پرستو،گل‌ها همه آفتابگردان‌اند، دستور زبان عشق، قطار، شعر درد، ایستگاه، غزل قیصر