در تاریکی...
در اتاق تاریک
وقتی سیگارم را روشن می کردم
به شعله کبریت خیره ماندم
و این شعر
در ذهنم شکل گرفت
تاریکی را نمی شود به آتش کشید
باید تاریکی را روشن کرد.
از رسول یونان
تگ : رسول یونان، شعر رسول یونان، اشعار رسول یونان، شعری از رسول یونان، یونان رسول،کتاب رسول یونان، کتابی از رسول یونان، دفتر شعر رسول یونان، شعر تبریز، روز بخیر محبوب من،کلبهای در مزرعه برفی، روزهای چوبی، گندمزار دور، کنسرت در جهنم، بنرجی چرا خودکشی کرد؟یک کاسه عسل، فرشته ها، تلگرافی که شبانه رسید، بوی خوش تو، من یک پسر بد بودم، تخم مرغی برای پیشانی مرد شماره ۳، سنجابی بر لبه ماه، یک بعد از ظهر ابدی، خیلی نگرانیم شما، لیلا را ندیدید، جاماکا، پایین آوردن پیانو از پلههای یک هتل یخی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:58 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|