با کاظم حسینی
شب تاریک بست پنجره راباز در کوچه باد می آید
شک ندارد که شب شب برف است لحظه ی انجماد می آید
درد پیچیده است توی اتاق هر کجا می روی پر از درد است
نفسش دارد آه می گیردبوی تند پماد می آید
لحظه ها تلخ می شود هر روز کام ولب می گرفت از سیگار
باز سیگار می کشد او را تا لب اعتیاد می آید
ادکلن می زند کمی به هوا می کشاید تمام پنجره را
ادکلن باز می کند در را خاطراتش به یاد می آید
با ديازپام ساعت10 هي سرش گيج مي رود از هوش
پرده با ساز باد شکل زنی در لباسی گشاد می آید
قهقهه قاه قاه توی سرش خنده های بلند یا گریه ست
در اتاق سرش پر از دعواست؟ از کجا جیغ و داد می آید؟
از کاظم حسینی
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:11 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|